سیدمهدی سیدمهدی، تا این لحظه: 20 سال و 7 ماه و 20 روز سن داره
زهراساداتزهراسادات، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 7 روز سن داره
سید علیسید علی، تا این لحظه: 7 سال و 4 ماه و 5 روز سن داره

فرشته های کوچولوی من

درد و دل رمزدار

سلام , یک عالمه وقت بود , مطالبی که مینوشتم رمز دار بودن و خیلی ها گله میکردن که این چه وضعیه. البته شما هم حق میدین, چون هر کسی حرفایی داره که نمیشه به همه گفت,مخصوصا من که گاهی برای درد دل کردن کسی رو ندارم و درد دل هامو مینویسم, بعد که سبک میشم, رمز دارشون میکنم که اون حرف همچنان بین خودم و خدا بمونه,البته خیلی آدم ها دور و برم هستن, ولی گاهی دردودل کردن با آدمها ,سنگینترت میکنه, این جور وقتا, هرکجا خسته شدی , یا پراز غصه شدی,تو بگو از ته دل, من خدا را دارم. برای منم همین طوره,البته بعد راز و نیاز ,نوشتن از مساله انگار به حلش کمک میکنه, درست مثل کلاس ریاضی ,وقتی مساله ای رو میخونن که حلش کنی سخت به نظر میاد ولی وقتی هم...
18 دی 1396

آشپز خونه ی نی نی جون(لواشک)

سلام مامانای مهربون که به فکر سلامتی بچه ها هستین ومراقبین چی بخرین که بچه ها مریض نشن, یک پیشنهاد خوب براتون دارم, لواشک خونگی که فوق العاده خوش طعم و سالمه مواد لازم میوه ی دلخواه  طرز تهیه: میوه رو پوست بگیرید , من آلوزرد داشتم,میشه با انواع میوه ها لواشک درست کرد , بعد از پوست گرفتن تو قابلمه بریزین و روی شعله ی کم گاز قرار بدین, شعله اونقدر کم باشه که خود میوه ها کم کم آب بندازن و بعد تو آب خودشون بپزن, وقتی که کامل پخت, خاموش کنید شعله رو تا کمی سرد بشن, بعد هم از صافی رد کنید تا دونه ها و احتمالا پوست های مونده جدا بشه, بعد دوباره مواد صاف شده رو بزارین رو گاز تا آروم بجوشه و غلیظ بشه,باز خاموش کنید تا خنک بشه, در نها...
22 مرداد 1396

چپ گو

سلام زهرا گاهی میره تو پارکینگ و با پریسا (دختر همسایه ی طبقه  ی چهارم و خواهر پارسا)بازی میکنه. زهرا چند وقته که دوچرخه سواری یاد گرفته و با دوچرخه هم میره تو پارکینگ بازی میکنه. چند روز پیش که باهم پارکینگ بودند و بازی میکردند. پریسا دوچرخه ی زهرا رومیگیره و بازی میکنه و زهرا هر چی میگه بده خودم هم بازی کنم پریسا نمیده و میگه اگه دوچرخه رو بدم باهات قهر میکنم. همون موقع من از پنجره صداشون کردم که به علت گرمای هوا بیان بالا،همزمان بابایی هم از اداره برمیگرده وزنگ میزنه.پریسا زهرا رو تنها رها میکنه تو پارکینگ و خودش میره بالا. فاصله ی قهر کردن پریسا و اومدن بابایی چند ثانیه بود. بابایی میگه تا در پارکینگ رو باز کردم دیدم زهر...
4 تير 1395