سیدمهدی سیدمهدی، تا این لحظه: 20 سال و 7 ماه و 22 روز سن داره
زهراساداتزهراسادات، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 9 روز سن داره
سید علیسید علی، تا این لحظه: 7 سال و 4 ماه و 7 روز سن داره

فرشته های کوچولوی من

رمضان

((شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن)) ماه مبارک رمضان ، ماه دوری از گناهان ، ماه بندگی،مبارکتان باد.   سلام ، امیدوارم خداوند بزرگ ،توفیق روزه گرفتن رو به همه ی شما مادران  عزیز و مهربون بده، سرسفره های افطار برای هم دعا کنید ، کاش لطف کنید و من و بچه ها رو هم از دعای خوبتون  محروم نکنید. مدتی هست که دوستای خوبی شدیم برای هم (البته دوستای خوب مجازی) طوری که وقتی چند وقت از یکیمون خبری نیست ،نگران هم میشیم .این نشونه ی خوبیه،یعنی به یاد هم هستیم .تو این ماه عزیز هم از یاد هم بودن و دعا کردن فراموش نکنید.من امسال بعد از دو سال ، میخوام روزه بگیرم . خدایا کمکم کن تا بتونم خوب تکلیفتو انجام بدم.(الهی آمین...
7 تير 1393

زهرا

سلام دخترم،الان که برات مینویسم ،ساعت شش و چهل و پنج دقیقه ی صبح روز پنجشنبه 1393/3/29 است.تو وسط سالن خونه خوابیدی بدون بالشت و ملافه،داداشی هم تو اتاقش خوابیده.اگه بعدا قراره سراغ بابا رو از من بگیری ،بگم که بابا هم همین الان رفت اداره.چند شبی که شما بین خواب میترسی وگریه میکنی وبا روش هایی که ما بلدیم هم آروم نمیشی. شاید هم به خاطر تغییر ساعت خوابته،آخه مسابقات فوتبال جام جهانی باعث شده تا همگی کمی دیرتر بخوابیم.  بابایی میگه احتمالا قراره دندون در بیاری .بگذریم؛ دیشب برات حسابی غصه خوردم،شما از ناهار که عدس پلو بود هیچی نخوردی تا شب . البته بعد از ظهر یه کمی هندوونه خوردی. حدود ساعت یازده شب بود که حالت به هم خورد و بالا آوردی.من خی...
29 خرداد 1393

استقلال

سلام ، زهرا خانم ما فکر مییکنه بزرگ شده ،یک جوری که تازگی ها دیگه کارای ما رو قبول نداره و میخواد همه ی کاراشو خودش انجام بده، مثلا ، خودش کفش ها شو بپوشه ،حالا اگه هم چپه باشه باید کلی خواهش کنیم تا جابه جاشون کنه، شلوارشو خودش میپوشه ،گاهی دو تا پاشو تو یک پاچه میکنه وسعی میکنه همونطور راه بره ،هی میخوره زمین ولی وقتی میگم بیا مامانی واست درستش کنه ،میگه ؛نه زهرا.. و باز ماجرا ادامه داره،غذاشو میخواد خودش بخوره و نمیدونین چه وضعی پیش میاره،و حالا آخرین مورد استقلال طلبی خانم کوچولوی ما در گرفتن ناخن هاشونه،فکر کنین من هنوز ناخن های مهدی جان رو کوتاه میکنم اونوقت زهرا سادات میاد و ناخن گیر رو از من میگیره و به ناخن دست و پای خودش و داداشش م...
28 خرداد 1393

علاقه ی هندوانه ای

سلام، زهرا هندونه دوست داره ، خیلی دوست داره ،یه جوری که حاضر نیست به کس دیگه ای بده بخوره، یه جوری که اگه ازش نگیری ممکنه پوستشم بخوره  باور نمیکنیییین، خب ببینین.   این عکس هم مال پارسال ماه مبارک رمضانه،یادش به خیر زهرا جان اون موقع یازده ماهه بود. مهدی هم در بچگی والبته الان عاشق هندوونه بوده و هست ،خیلی گشتم تا عکس های قدیمیشو پیدا کنم و بذارم،موفق نشدم اگه پیداشدن اون ها رو هم میذارم تا خواهر و برادر قابل مقایسه بشن. ...
28 خرداد 1393

سفر بابایی

سلام،روز سه شنبه سیزده خرداد بود که بابا از اداره زنگ زد و گفت،قراره با دوستانش برن مسافرت ،ما هم تمام تعطیلات رو تنها بودیم ،البته منظورم بدون همسر محترم هست ، اینم عکس زهرا سادات که قبل رفتن باباییش رفته بود تو چمدون بابایی قایم بشه  خیلی سعی کردی یواشکی با بابا بری ، ولی نشد ...
28 خرداد 1393

دندان های مهدی

سلام ،بالاخره مشکل اینترنت ما هم حل شد ومن تونستم بعد مدتها دوباره براتون بنویسم.اول بگم از مهدی جان  ،خیلی وقت بود که میگفت مامان این دندونم رو بکش ،درد میکنه و...14 و15 خرداد بود که بالاخره طی یک اقدام داو طلبانه،درست وقتی پدر محترم در سفر به سر میبردند و ما خونه ی بابام بودیم،مهدی از آقاجونش خواست دندونش رو بکشن ،بابا هم که دیدن دندونش حسابی شل شده ،دندان پایینی رو کندند. درست فردای اون روز ، وقتی مهدی داشت با خواهرش توپ بازی میکرد ،زانوش محکم خورد توی دندون خودش( حالا شما فکر کنین چه طوری زانوی یک نفر میخوره تو دندون خودش )و اومد و گفت مامان اون دندون بالایی هم شل شد و من که دیدم واقعا شل شده و کمی هم خون اومده با پیچاندن نخ به...
28 خرداد 1393