کلاس دومی
علی جانم کلاس دومی شده
کلاس اول که بود ماه مهر رو کلا مریض بود و غایب میشد، از اسفند هم که جنگ و مجازی شدن مدرسه ها رو داشتیم.
امسال کلاس دومه و الان که دارم مینویسم خدارو شکر یکم راه افتاده ولی اولای سال همه چیز رو اشتباه مینوشت و اونقدر هم دیر مینوشت که من هرروز مسکن میخوردم و ساعت میشد ده و نیم و یازده شب و به زور تمام میشد تکالیفش.
حالا یه ایرادی که هست اینه که معلمشون تکالیف رو تو شاد میفرسته و من باید براش بخونم تا بنویسه و نمیدونم چرا مثل زمان ما معلما نمیگن تو دفترچه بچه ها تکالیف رو بنویسن و بیان خونه انجام بدن،. و این بیشتر منو اذیت میکنه ،چون تو گوشی که میرم چشم هام درد میگیره.
خلاصه که خیلی درگیر مشق نوشتن هستیم جفتمون، بابا که تقریبا همیشه عصرا مغازه است و علی میمونه و حوضش(مامانش)
گاهی که بیکار میگرده تو خونه ،تا میگم علی مشقات. میگه کی میای مشقهامون رو شروع کنیم. و رسما به این باور رسیده که بخشی از مشق ها مال منه.
الان که دارم مینویسم، سه روزه که سعی میکنم دورادور هواشو داشته باشم تا از این وابستگی کم بشه و خودش بنویسه ولی از میزان موفقیتم نمیتونم چیزی بگم..
.
چون فکر میکنم هنوز حدود ۵ درصد بیشتر موفق نبودم،
میاد هر جا که من کار دارم و در نزدیک ترین حالت کنار من کاراشو میکنه، وقتی تو آشپزخونه ام روی میز ناهار خوری،
وقتی تو اتاقم، روی تخت،وقتی تو سالنم، اونم وسط فرش پهن میکنه.
و گاهی تو یک ربع دو سه بار جابجا میشه.
و امیدوارم به زودی موفق بشه تنهایی همه کاراشو انجام بده .
خلاصه که من تو سن ۴۳ سالگی هنوز کلاس دومی هستم. خدا کمک کنه تا بتونم دیپلم رو هم بگیرم😅




کلاس دومی
