حرف زدن زهرا خانوم (2)
سلام،الهی قربونت برم مامانی،اینقدر شیرین شدی هزار ماشاالله،داری سعی میکنی جمله بگی وما رو سر ذوق میاری. خب بگم از زهرا سادات :دو روز پیش تو آشپزخونه مشغول ساییدن سطوح بودم (به معنای گردگیری)که اومد و دستش رو به سمت بالا گرفت وگفت (بی تو تی)، من که اولین بار بود میشنیدم ،چند بار ازش پرسیدم بلکه بفهمم چی میگه البته که آخرش نفهمیدم و بغلش کردم تا خودش اون چیزی رو که میخواد برداره ،میدونین چی برداشت ؟بیسکوییت مادر. ما تو قفسه ی پایین یخچال یه خورده آلو بخارا داشتیم. یه روز دیدم زهرا به در یخچال میزنه و میگه (مامان بااو) بعد از گشایش درب یخچال با خنده بایک دستش دو تا آلو برداشت با دست دیگه هم یه دونه برداشت و ...









