فرشته های کوچولوی من
X
فرشته های کوچولوی من
دلنوشته های مادرانه و اطلاعات کودکانه
تاريخ : پنجشنبه 12 دی 1392 | نویسنده : نرجس
بازدید : مرتبه

 

به نام او که آفرید مرا و برای خوشبختی من تورا

 

برای همسر عزیزم که همیشه کنارم هست.

و برای مهدی و زهرای دوست داشتنی




موضوع :
تاريخ : سه شنبه 3 اسفند 1395 | نویسنده : نرجس
بازدید : 52 مرتبه


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

رمز همیشگی





موضوع : خاطرات
تاريخ : جمعه 4 تير 1395 | نویسنده : نرجس
بازدید : 82 مرتبه


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

رمز همیشگی





موضوع : خاطرات
تاريخ : جمعه 4 تير 1395 | نویسنده : نرجس
بازدید : 136 مرتبه

سلام

زهرا گاهی میره تو پارکینگ و با پریسا (دختر همسایه ی طبقه  ی چهارم و خواهر پارسا)بازی میکنه.

زهرا چند وقته که دوچرخه سواری یاد گرفته و با دوچرخه هم میره تو پارکینگ بازی میکنه.

چند روز پیش که باهم پارکینگ بودند و بازی میکردند. پریسا دوچرخه ی زهرا رومیگیره و بازی میکنه و زهرا هر چی میگه بده خودم هم بازی کنم پریسا نمیده و میگه اگه دوچرخه رو بدم باهات قهر میکنم. همون موقع من از پنجره صداشون کردم که به علت گرمای هوا بیان بالا،همزمان بابایی هم از اداره برمیگرده وزنگ میزنه.پریسا زهرا رو تنها رها میکنه تو پارکینگ و خودش میره بالا.

فاصله ی قهر کردن پریسا و اومدن بابایی چند ثانیه بود. بابایی میگه تا در پارکینگ رو باز کردم دیدم زهرا سرش رو گذاشته رو دوچرخه و تا منو دید بغضش ترکید و بلند بلند گریه کرد.

بابایی و زهراسادات و دوچرخه اومدن بالا و زهرا با گریه پرید بغلم.کلی من و بابا و داداش زحمت کشیدیم تا گریش بند اومد. داداشی براش آب قند درست کرد.

بعد از قطع شدن گریه ؟،بهش گفتم برام تعریف کن ببینم چی شده؟

زهرا بعد تعریف ماجرا گفت :مامان ،پریسا قبلا راست گو بود ولی الان دیگه چپ گو شده.

قربونت برم مامان که دوستت چپ گو شده و باهات قهر کرده اینقدر ناراحتت کرده گلم. دوستت دارم حسابی دخترک شیرین زبونم. زود یاد بگیر که دیر ناراحت بشی عشقم

 




موضوع : خاطرات
تاريخ : سه شنبه 1 تير 1395 | نویسنده : نرجس
بازدید : 159 مرتبه


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

رمز همیشگی





موضوع : خاطرات
تاريخ : چهارشنبه 12 خرداد 1395 | نویسنده : نرجس
بازدید : 182 مرتبه

سلام

زهرا داره هلو میخوره،مهدی داره حاضر میشه بره مدرسه

زهرا:مامان چرا مهدی باید بره مدرسه

من:چون بره خوندن و نوشتن یاد بگیره و دکتر مغز و اعصاب بشه(آخه مهدی همیشه میگه دوست داره دکتر مغز و اعصاب بشه)

زهرا:مامان من چه کاره بشم؟

من:وقتی بری مدرسه وخوب درس بخونی میتونی هر کاره ای دوست داری بشی..

زهرا:من دوست دارم میوه فروش بشمتعجببغل




موضوع : خاطرات
تاريخ : سه شنبه 4 خرداد 1395 | نویسنده : نرجس
بازدید : 186 مرتبه


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

رمز همیشگی





موضوع : خاطرات
تاريخ : جمعه 24 ارديبهشت 1395 | نویسنده : نرجس
بازدید : 186 مرتبه

سلام دوستان گل و مهربونم.

امروز با آموزش پاستیل در خونه در خدمتتونم

مواد لازم:

پودر ژله با طعم مورد علاقه    یک بسته

پودر ژلاتین                          دو قاشق غذاخوری

آب جوش                            نیم لیوان

برای درست کردن فقط کافیه همه ی مواد رو با هم مخلوط کنید و بعد ظرفتون رو روی حرارت غیر مستقیم(مثلا روی سماور)قرار بدهید و هم بزنید تا پودر ژلاتین کاملا حل بشه و دونه دونه نباشه.بعد ته یک ظرف پیرکس رو با دستمال کاغذی چرب ،کمی چرب کنید. حواستون باشه بعدش دوباره با یک دستمال تمیز چربی های ته ظرف رو بگیرید . بعد مواد رو داخلش بریزید و بزارید داخل یخچال. بعد یک ساعت بردارید و با قالب مورد علاقتون اون رو برش بزنید یا به صورت شطرنجی هم میشه برش بزنید من برای برش از قالب شیرینی نخودی استفاده کردم .البته میتونید برای زیباتر شدن از قالب های سیلیکونی آماده استفاده کنید و مواد رو داخلش بریزید.البته اون هم احتیاج به چرب کردن داره.

نوش جون خودتون ونی نی های عزیزتون

 




موضوع : آشپزی
تاريخ : دوشنبه 9 فروردين 1395 | نویسنده : نرجس
بازدید : 405 مرتبه


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

رمز همیشگی





موضوع : خاطرات
تاريخ : يکشنبه 2 اسفند 1394 | نویسنده : نرجس
بازدید : 446 مرتبه

سلام،امروز که دارم مینویسم به خاطر خودم و بچه ها نمی نویسم. نه به خاطر مهدی و نه به خاطر زهرا.

امروز میخوام از اتفاقی که شاهد دیدنش بودم براتون بنویسم . یک اتفاق از هزاران اتفاقی که تو شهر من میافته و من دیدمش و دلم به درد اومد.

مثل همیشه ظهر از مدرسه اومدم و با اتوبوس یک تکه از مسیر رو گذروندم ،بعد دویست یا سیصد متر پیاده روی به ایستگاه اتوبوس بعدی رسیدم. مثل همه ی روز های دیگه نشستم تا اتوبوس برسه ولی نزدیک بیست دقیقه منتظر موندم تا بالاخره رسید.ایستگاهی که سوار میشم کنار بزرگ راهه و برای جلوگیری از خطر یک تکه شبیه راستگرد خیابونای عادی ساختند که اتوبوس بیاد داخلش و مسافرا با راحتی و بی خطر سوار بشن. ولی اون روز اتوبوس نیومد اونجا و داخل راه اصلی و پشت بلوکه های راست گرد ترمز گرفت . من سریع اون تکه رو رد کردم و سوار شدم. راننده میخواست راه بیافته که صدای مردی از بیرون میومد که نگه دار،واستا ،واستا. جوانی به سرعت ویلچر پیرمردی رو میاورد تا به اتوبوس برسه از استرس راه افتادن اتوبوس ویلچر در برخورد به بلوکه ها چپه شد و پیرمرد روی زمین افتاد ،بعد به سختی با دستاش و با کمک میله ی اتوبوس (واقعا به سختی تمام)به حالت سینه خیز اومد بالا و کف اتوبوس نشست. جوان هم تمام سعیشو کرد وبا سرعت تمام ویلچر رو جمع کرد و آورد داخل اتوبوس،پیرمرد هیکل معمولی داشت و جوان تنومند بود . ولی با این حال جوان به سختی و با زور تونست پیرمرد رو بلند کنه و روی صندلی بنشونه. اتوبوس راه افتاد و یک ایستگاه بعد جوان سرش رو روی صندلی جلویی گذاشت و خوابش برد و بعد یکی دو ایستگاه سرش رو گذاشت روی سر پیرمرد و خوابید .تا وقت رسیدن نتونستم چشم ازشون بردارم.فهمیدم پدر و پسر هستند . میدونستم که پول گرفتن تاکسی نداشتند ،وگرنه مجبور نبودند با اتوبوس بیان که پدر به زمین بخوره.وگر نه پسر به خاطر حمل و نقل و جابه جا کردن پدرش اونقدر خسته نبود که بعد یک ایستگاه خوابش ببره.الان که مینویسم ،تمام صحنه ها جلوی چشمم میاد.

واقعا متاسفم واسه راننده که تو ایستگاهش نرفت ،واسه شهرداری که موقع ساخت پیاده روها و محل های عمومی فکر معلولین رو نکرده،متاسفم واسه خودم که اونقدر توانمند نیستم که دردی از روی دوش جامعه کم کنم.متاسفم برای جامعه ای که علایم فقر رو هر روز در اون میبینم و بیشتر و بیشتر میشه اختلاف طبقاتی.

خدایا این پدر و پسر رو سالم نگه دار و عشق و محبتشون رو زیادتر کن. خدایا من عشق رو تو نگاه پیرمرد دیدم وقتی پسرش روی شونش خوابیده بود و بهش نگاه میکرد . اون جوان رو وهمه ی جوان های کشورم رو عاقبت به خیر کن.

 من هنوز هر روز موقع برگشتن از سر کار اون صحنه رو به یاد میارم و به فکر فرو میرم و اندوهگین میشم.




موضوع : خاطرات
تاريخ : جمعه 18 دی 1394 | نویسنده : نرجس
بازدید : 437 مرتبه


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

رمز همیشگی





موضوع : خاطرات
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 16 صفحه بعد
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
صفحات جداگانه
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 32 نفر
بازديدهاي ديروز : 322 نفر
بازدید هفته قبل : 354 نفر
كل بازديدها : 321070 نفر